محمدتقى نورى

53

اشرف التواريخ ( فارسي )

ممالك بذله‌گويى و سخنرانى ، افصح المتكلمين و املح الفصحاء الماضيين ، امير امراء الكلام « 1 » و اسوة الفضلاء الكرام ، ملك الشعراء المتقدّمين و المتأخرين ، سلطان البلغاء العالمين ، خلّاق المعانى به نظر التدقيق و الايقان ، موجد الكلام بلسان الايهام و البيان ، فتحعلى خان « 2 » ، المتخلص به صبا ، كه صيت فصاحت و كمالش را صبا و دبور روزان و شبان به جنوب و شمال مىبرند و آوازهء فضل و افضالش را نسايم بهار چون شمايم گل و ريحان در مشام افتخار مستعدان روزگار مىرسانند . كالاى والاى قصايد غرّايش بازار اعتبار انورى و ظهير را شكسته و جواهر زواهر شهنشاه نامه‌اش ( 48 ) در درج درر غرر شهنامه را بسته بل كهنه اوراق سلاطين عجم را ابيات آبدارش سراسر شسته ، تسلسل كلام و معانى زنجير مويان سخن معجز نظّامش رشتهء لغات و عبارات سخنگزاران سحركار پيشينيان « 3 » را از هم گسسته و شاهدان نكات شيرين و كلمات رنگينش در گلزار فصاحت و بوستان بلاغت گل‌هاى الوان و رياحين رنگارنگ چيده ، دسته‌ها بستند . ديباچهء طرازى و عنوان پردازيش كه سرمشق كمال مانىصفتان است . كار نقّاشان كارخانهء حدوث و مصوّران نگارخانهء امكان نيست . هراوراق دلگشا و صحايف فرح‌بخشاى افكار آبكار شهنشاه نامه‌اش « 4 » رياضى است روح‌افزا و تازه حديقه‌اى است بهارآراى « 5 » كه گلزار اشعار آبدار و ابيات درّ « 6 » شاهوارش به گونه‌گونه گل‌هاى خوش‌رنگ و بوى اعجاز آراسته و شاخسار عباراتش از خاروخس نقايص و معايب پيراسته ، از حسن الفاظش صورت را بر معنى ناز است و از جودت كلامش زبان قلم بر كاغذ ( 21 ب ) دراز . هم جاهلان را سرمايهء كمال و هم كاملان را پيرايهء فضل و افضال شگرف‌كارى كلك انديشهء سحرگزاران « 7 » در طلسم‌گشايى خزاين اسرار روح‌اعجاز به قالب حروفش دميده و نيرنگ‌سازى خامهء جادونگارش در چهره‌پردازى عرايس كلمات جان سحر به كالبد خطوط سطورش درآورده . گرسنه چشمان سماط كمال و حريصان موايد

--> ( 1 ) . متن : امير الامر الكلام . ( 2 ) . مج : افصح المتكلمين ملك الشعراى المتقدمين و المتأخرين سلطان البلغا فتحعلى خان . ( 3 ) . مج : سخنگذارى پيشينيان . ( 4 ) . مج : هرصحايف فرح‌بخشايش . ( 5 ) . مج : بهارآرا . ( 6 ) . مج : لآلى . ( 7 ) . مج : سحرگذار .